تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان نیلوفرانه


نیلوفرانه

یادداشت های یک نویسنده ی 12 ساله

سلام
بالاخره عمویم یا یک عبد زمین شناس از کانادا اومد ایران
الان دارم از ذوق منفجر میشم
الانم میخوام برم پیشش زیاد نمینویسم تا یه وقت رودل نکنین بانظراتون منو عموم رو خوشحال کنین
تا بعد

ولی نامردین نظر ندین
نظر بدین هاااااااااااااااااااااا
منتظرتونم بیاین بازم










نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |

به وبلاگ آموزش زبان انگلیسی سر بزنین و اگه خواستین لینکمون کنین تا ما هم لینکتون کنیم
وبلاگ دیگر همراه با نازی و آقای رحمانی
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/16ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط نیلوفر| |

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند .
يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد.
فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي .
فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .
فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .
فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج  کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند.
زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند .
صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده .
فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد.
فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.
فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.
فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت  داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .
ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم .
چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند .
نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت 5:32 قبل از ظهر توسط نیلوفر| |

سلام
من هنوز خوب نشدم امیدوارم شما ها خوب باشین خب با باربی ها حال کنین به همراه چند آدرس سایت بازی آنلاین
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-dream-bedroom-makeover-87.html
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-make-up-game-100-276.htmll
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-make-up-games-060-246.html
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-sue-make-up-681.html
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-boyfriend-creator-108.html


 

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط نیلوفر| |

سلام
دوران امتحان نیم ترم هس و من خوشبختانه آبله مرغون گرفتم یکی از نشانه های خوشبختی تو امتحانا
ولی بدبختی هم داره دیگه
اون روز که رفته بودم عروسی خوش گذشت بعد که برگشتیم همه آبله مرغون گرفته بودن من و نازی یا همون سه شنبه هم از جمعه گرفتیم
نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط نیلوفر| |


Design By : Night Skin

خدمات وبلاگ نويسان جوان