تبليغاتX
نیلوفرانه

نیلوفرانه

یادداشت های یک نویسنده ی 11 ساله

سلام
از دست همتون ناراحتم با وفا ترین ها هم که رفتن
بابا ترو خدا سر بزنین

نامردین اگه نظر ندین
خواهش میکنم نظر بدین
هرکی نظر بده منم بهش یه خبر جالب میدم
 

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

امروز از بس صحبت میکنیم

بس یکی از محبوب ترین خدایان مصری بود او خپل و کوتاه و خوش مشرب بود و در حالیکه بدن و صورتی شبیه به انسان داشت گوش ها و دمش مانند شیر بودند. بس شادی و خوشبختی را برای خانواده ها به ارمغان می آورد و از وسایل خانه محافظت میکرد.

دفعه بعدی با هوروس پیشتون میام
در ضمن هر کی هر سوالی درباره خدایان داره بپرسه تا جایی که بتونم بهش جواب میدم

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/25ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

سلام
یادتونه یه پست داشتم که از خدایان مصری نوشته بودم؟
امروز ادامه خدایان رو دنبال کنین.

مصری ها عقیده داشتندکه در زمانی خیلی خیلی پیش از این ایزیس و ایزیریس نخستین شاه و ملکه مصر بودند.
هنگامی که ایزیریس به دست برادر شرور و اهریمنی خود به قتل رسید ایزیس از نیروهای جادویی خود کمک گرفت تا شوهرش را یک بار دیگر به زددگی برگرداند.
ایزیس ایزد مردگان و فرمانروای جهان زیرین شد و ایزیریس به مقام الهه درمان ازدواج و عواطف مادرانه رسید.

اینم از این.اگه نظرا خوب باشه فردا داستان بچه شون بس  رو میذارم.
تا بعد


 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/24ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

سلام 
وبلاگ داستان که مال خودمه مسابقه داره زود سر بزنین و تو مسابقه شرکت کنین زود باشین تا دیر نشده برین
داستان نویسی
 

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/22ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

من بعد از چند وقت زندگی بدون نت به دنیای مجازی برگشتم. هوراااااااااا!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29ساعت 1:12 قبل از ظهر توسط نیلوفر |

!

Man ta 1shanbe nistam ya ta 15 hom

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

سلام
بالاخره عمویم یا یک عبد زمین شناس از کانادا اومد ایران
الان دارم از ذوق منفجر میشم
الانم میخوام برم پیشش زیاد نمینویسم تا یه وقت رودل نکنین بانظراتون منو عموم رو خوشحال کنین
تا بعد


ولی نامردین نظر ندین
نظر بدین هاااااااااااااااااااااا
منتظرتونم بیاین بازم










+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

به وبلاگ آموزش زبان انگلیسی سر بزنین و اگه خواستین لینکمون کنین تا ما هم لینکتون کنیم
وبلاگ دیگر همراه با نازی و آقای رحمانی

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/16ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط نیلوفر |

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند .
يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد.
فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي .
فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .
فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .
فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج  کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند.
زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند .
صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده .
فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد.
فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.
فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.
فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت  داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .
ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم .
چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت 5:32 قبل از ظهر توسط نیلوفر |

سلام
من هنوز خوب نشدم امیدوارم شما ها خوب باشین خب با باربی ها حال کنین به همراه چند آدرس سایت بازی آنلاین
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-dream-bedroom-makeover-87.html
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-make-up-game-100-276.htmll
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-make-up-games-060-246.html
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-sue-make-up-681.html
http://barbie.game-onlinegame.com/online-barbie-games/online-boyfriend-creator-108.html


 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

سلام
دوران امتحان نیم ترم هس و من خوشبختانه آبله مرغون گرفتم یکی از نشانه های خوشبختی تو امتحانا
ولی بدبختی هم داره دیگه
اون روز که رفته بودم عروسی خوش گذشت بعد که برگشتیم همه آبله مرغون گرفته بودن من و نازی یا همون سه شنبه هم از جمعه گرفتیم

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط نیلوفر |

دست نوشته ها عضو مي پذيرد همكاري كنيد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

دست نوشته ها به اسكاي بلاگ منتقل شد
www.niloyi.blogsky.com
سر بزنين

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

سلام من برگشتم
خوفيد ببخشيد يه روز دير تر برگشتم
نظرا خوف بود
تا آپ بعد

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط نیلوفر |

سلام
مي خوام برم عروسي تا يه شنبه نيستم دلم براتون تنگ ميشه
پس تا ساعت 7 نظر بدين تا منم جواب بدم چون ما ساعت 7 ميريم
عروسيه پسر عمه ي مامانمه
بوس بوس باي باي

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

خدايان و الهه هاي مصر باستان
باستت

باستت دختر رع و الهه اي بود به شكل گربه او دختري بود كه سر گربه اي داشت (درباره عشق من نامردين نظر ندين)
مصري ها عقيده داشتند كه باستت پديد آورنده آن قسمت از از نيروي خورشيد است كه موجب رشد محصول ميگردد آنان هر سال براي بهبود محصول خود باستت را نيايش مي كردند باستت الهه رقص و موسيقي هم بود و مالك احساسات عاشقانه و شهوت هم به شمار مي آمد.

جواب مسابقه ما

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

خوش حال ميشم تو نظر سنجي شركت كنيد من خودم پيشرو رو دوست دارم
تو سايتش هم عضوم دلتون بسوزه

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

امروز رفتم پامو باند پيچي كردم
يه چيزي بگم نخندي ها پشه نيش زده بود منم او تيكه رو تركوندم زخم شد مجبور شدم برم پانسمان كنم

حالا يه خواهش داشتم شما هم قسمت نظرا رو بتركونين ولي مثل من نه


+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

جواب اصلي مسابقه ما
باستت
برنده مسابقه
دست نوشته ها

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

سلام
به نظر شما فرزند رع كيست؟
رع يكي از خدايان مصري است.
1_ ازيس
2_ايزيريس
3_باستت
4_بس
5_توت

جواب را به صورت نظر خصوصي براي ما بفرستين. تا برنده مسابقه ي ما شده و15 نظر جايزه بگيريد.

تا روز 15 فروردين مهلت داريد كه جواب ها رو بگين بعد از اون من خودم جوابو ميگم


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

يه وب درست كردم ولي ديگه اينو حذف نمي كنم
به شرطي كه برين نظر بذارين

دست نوشته ها

تا بعد

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/11ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

عكس عكس عكس حذف شد حالا در حال ساختن يه وب رپ ام

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

خدايان و الهه هاي مصر باستان 1
رع
رع ايزد خورشيد بود كه در تصاوير گاهي با بدن انسان و سر شاهين نشان داده ميشد. مصري ها عقيده داشتند كه رع جهان راخلق كرده است. آن ها فكرمي كردند كه رع هر روز در طول آسمان كشتي خويش را به حركت در مي آورد و در وقت غروب آن را به((جهان زيرين))هدايت مي نمايد.در هنگام طلوع خورشيد رع از جهان زيرين خارج مي شد وكشتي خود را يك بار ديگر به داخل آسمان مي راند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

تا نظرات اون وبم به 15 نرسه ديگه نه تو اي نه تو اون آپ ميشم و وبهامو حذف مي كنم
قهر قهر قهر

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/03ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

سلام
خيلي خوش حالم
به اين وب يعني عكس عكس عكس سر بزنيد و هرچه عكس ميخوايد بگين تا واستون بذارم.
تا بعد

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط نیلوفر |



+ نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

  ببينم نظرا چه طوره ديگه 

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/10ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط نیلوفر |

خيلي نامردين.
چرا نظر نميذارين؟
از دست همتون ناراحتم.
اگه ببينم نظرا كمه در وبمو تخته مي كنم از ناراحتي.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط نیلوفر |